أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )

340

الفتوح ( فارسي )

( 1 ) جانب بصره ، سعيد بن عاص را به جانب كوفه ، و عبد اللّه بن سعد را به مصر . اين جماعت امرا بازگشتند و بر سر عمل خويش شدند . طريق جور و ستم و جفا و سيرت مذموم تازه گردانيده مردمان را به انواع كلمات فاسد و تعرّضات ناموجّه مىرنجانيدند و بر قرار اوّل باز بر سر ظلم و عدوان شدند تا كار بدانجا رسيد كه معارف و مشاهير شهر كوفه جمع شدند چون يزيد بن [ 125 ] قيس الأرحبى ( 355 ) ، مالك بن حبيب اليربوعىّ [ 126 ] ، حجر بن عدىّ الكندى ، مسيّب بن نجبة [ 127 ] الفزارىّ ( 356 ) و جماعتى ديگر از رؤسا اتّفاق كردند كه بدانچه عامل ايشان ، سعيد بن العاص ، مىكند پوشيده ندارند و نامه‌اى بنويسند به عثمان و ظاهر و باطن احوال باز نمايند . پس ، همچنان كردند و نامه‌اى نوشتند بر اين مضمون : بعد از اقامت مراسم تحيّت و تبليغ دعا و سلام ، بداند امير المؤمنين كه اين نامه‌اى است كه مىنويسند جمعى از اهل كوفه ، و در آن غرض خويشتن ندارند . مع ذلك خويش را معذور مىكنند ؛ چه بر اين امّت از تفرقهء كلمه مىترسند و مىانديشند كه مگر تو را از جهت فتنه آفريده‌اند . پس ، آن كس كه تو را يارى كند ظالم باشد ؛ چه هر كس كه بدانچه تو مىكنى راضى نباشد ، تو او را برنجانى و از شهر و ولايت و خويشاوندان و عشاير آواره گردانى . كارها مختلف مىكنى و امور متفاوت مىفرمايى . از خداى بترس اى خليفه و سنّت آن دو خليفهء صالح را ملازم باش . مصلحان را از شهر بيرون مكن و [ 133 الف ] اشرار را در غنايم شريك مگردان . جماعت بنده‌زادگان و نااهلان را بر مسلمانان والى مگردان و نادان [ ان ] و سفيهان را بر ما مختار مكن كه تو چندان امير ما توانى بود كه خداى را مطيع باشى و اوامر و نواهى كتاب خداى جلّ ذكره انقياد نمايى . خير و اهل خير را دوست بدارى ، از شرّ و اهل شرّ پرهيز نمايى ، ضعيفان را نيكو دارى و با ايشان رفق و مدارا كنى ، كسانى را كه از شهر بيرون كرده‌اى بازخوانى ، و دور و نزديك و قوى و ضعيف در گزاردن كار حقّ نزديك تو يكسان باشد . آنچه بر ما بود گفتيم و تو را نصيحت كرديم . بعد از اين ، فرمان و اختيار تو را باشد . اگر توبه كنى و دست از اين كارها بدارى ، ما همه در راه حقّ يار

--> [ ( 125 ) ] خ . چ . م . ل . ش : يزيد بن . . . الارخى ، ت . ب : يزيد ارحبى . [ ( 126 ) ] ت : مالك بن . . . اليبوعى . [ ( 127 ) ] چ : مسيب بن نخبه . . .